داشتم در یکی از خانه ها پرواز می کردم که ناگهان برق های منطقه قطع شد.ای وای من بازم سهل انگاری کردم حالا چیکار کنمبا کمی گشت و گذار یه نوری دیدم و بهش نزدیک شدم.یه نور که شکل یک پروانه است چه زیباست این پروانه که برای دلک دلربایی می کند دلی که با یک نگاه عاشق شده.هرچه نزدیک تر میرفتم او را بهتر و بهتر میدیدم. از خوشگلی اش بگیر تا نوری که از خودش ساطح می کرد و سرتاسر اتق را روشن میکرد.چی بگم که حاضرم جانم را هم برایش فدا کنم.رفتم نزدیک و نزدیک تر انقدر که محو زیبایی وی شدم که گرمایی که از تنش ساطخ می شد را حس نکردم.دانای کل:پروانه اعتراف می کرد که عاشق ان پروانه شمعی شده.ان شب انقدر دور ان شمع که به شکل پروانه ای فریبنده و زیبا بود گشت و گشت تا اینکه بالاخره در اثر گرمای ساطح شده از شمع سوخت.پروانه ای که در عشق شمع سوخت...
برچسب:
نویسنده: امیر احمدی
تاريخ: جمعه
24 تير
1401 ساعت: 0:02